تبليغاتX
یادداشتهای شخصی من

یادداشتهای شخصی من

یادداشتهای شخصی من

برای حمید عزیز که همدردم شد . . .

پدر جان در دل تنگت چه ابری بود

که من چندان که میگریم

هنوزش هیچ پایان نیست .

چه صبری داشتی ، اما

از آن دندان که بر هم می فشردی

همچنان خون دلم جاری ست .

غمت با من

در این شب های ابری

زنده ماند ، اما

نمی دانم امیدم در دل تنگ که خواهد زیست ؟

ه . ا . سایه

تاسیان

چند روزیست که حمید(برقعی) سخت ترین اوقاتش را می گذراند ...

حمید جان داغ فراق پدر را صمیمانه تسلیت میگویم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 2:27  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

حسین علیه السلام

حسین سرالاسرار شهادت است . اگر صراط مستقیم می جویی ، راهی از این مستقیم تر پیدا نمی شود

حسین حسین حسین علیه السلام

 

شد محرم باز ، از غم جانان ، دیوانه شویم . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 3:14  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

گ مثل گلشیفته - میم مثل مادر

استقبال مردم ايراناز يک فيلم  را  مي توان به دو عامل دسته بندي کرد .

نخست اصل فيلم ، يعني فيلمنامه و آنچه در آن مي گذرد و اصول و قواعد فيلمسازي .

و دوم بازيگراني که در آن فيلم ايفاي نقش مي کنند و همچنين کسي که آن فيلم را کارگرداني مي کند .

البته به نظر مي رسد در ايران مسئله دوم از اهميت بيشتري برخوردار است ، به طور مثال فروش فيلمهايي که از حضور بازيگران مشهور بهره مي برند بيش از فيلمهايي است که داراي فيلمنامه اي قوي هستند و يا تکنيک هاي سينمايي را با خود به همراه دارند .

آتش بس ، 13 گربه روي شيرواني ، گل يخ ، کما ، بوتيکو ... جزو فيلمهاي دسته ي دوم هستند که از بازيگران مشهوري همچون محمد رضا گلزر ، امين حيايي ، مهناز افشار و . . . بهره مي برند و فيلمهايي همچون پري ، زير درخت گلابي ، روبان قرمز ، خيلي دور خيلي نزديک ، بوي کافور عطر ياس و ... فيلمهايي هستند که علي رغم داشتن فيلمنامه هايي قوي از فروش مناسب و بالايي برخوردار نبودند .

به همين دليل است که در ايران معمولا يک بازيگر به خاطر يک فيلم مشهور مي شود و يا يک فيلم به خاطر حضور يک يا چند بازيگر در آن به شهرت دست پيدا مي کند و درصد بالايي از فروش سينمايي سال را به خود اختصاص مي دهد .

در اين ميان يک سوال به جاي مي ماند !!!

به نظر شما فيلم ميم مثل مادر به دليل حضور گلشيفته فراهاني به فروش مناسب و شايد عالي دست پيدا کرد و يا گلشيفته فراهاني به خاطر ايفاي نقش در اين فيلم جزو بهترين بازيگران جوان ايران قرار گرفت .

شايد خضور فوق العاده اين بازيگر جوان و همچنين کارگرداني و فيلم نامه قوي و بقيه ي عواملي که به بهتر شدن يک فيلم کمک مي کند باعث شد تا فيلم ميم مثل مادر يکي از ماندگارترين و بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي بعد از انقلاب ايران شود .

***

کمتر سکانسي در اين فيلم بود که انسان را تحت تاثير قرار ندهد و توجه بيننده را به خود جلب نکند ، اما يک سکانس شايد براي هميشه در ذهن من باقي خواهد ماند ، آن لحظه که سعيد از روبيک پرسيد ، « مسيح دلش براي پدرش تنگ نمي شد ؟ »

من نيز مانند مسيح . . .

کجاست همنفسي تا به شرح عرضه دهم

که دل چه ميکشد از روزگار هجرانش

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 0:22  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

به نام پدر . . .یا به یاد پدر ...

به نام پدر . . .یا به یاد پدر ...

 فرقی ندارد مهم این است که تو نیستی تا بشنوی . ۲ - ۳ روز دیگر می شود ۶ ماه ...

باورم نمی شود ...

وقتي که بودی ، نمي ديدم
وقتي مي خواندی ، نمي شنيدم
وقتي ديدم ... که نبودی
وقتي شنيدم ....که نخوانـدی

پدر سلام... سلام . سلام . سلااااااااااااااااااااام

پس جوابت کو ؟ مگر نمیگفتی جواب سلام واجب است ؟ پس چرا جواب نمی دهی ؟

نمیشنوی ؟ یا خودت را به نشنیدن میزنی ؟

خسته شدم - شده ای یک تکه سنگ !!!

دیگه از هرچی تکه سنگه خسته شدم !

از نالیدن و زاریدن خسته شدم می خواهم فریاد بزنم ... اما چه سود ؟ تو که نمی شنوی ... پس سکوت می کنم .

نه !!!!! خفه میشوم ... خفه می شوم ... خفه م...

پدر!

  خاکت که بر سرم شد

  به دوش کشیدمت تا کشتزار مردگان

  به خاک کاشتم

 

  که زنده درو کنم ترا ؛ فردا...

 

 

  سنگ سردِ سپیدت

 

 

  نفس نفس میزند زیر دستم!

   

  هنوز تپش قلب داری پدر ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 0:34  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

آخرین گناه . . .

آخرين قسمت از سريال آخرين گناه به پايان رسيد .

انتظار چنين لحظه اي را داشتم تا دهها صفحه نقد و صحبت و اعتراض و ... که از ابتداي اين فيلم با آنها دست و پنجه نرم ميکردم را روانه ي اين صفحه کنم تا يک يادداشت به بقيه ي  ياداشتهاي شخصي من اضافه شود .

اما آخرين قسمت از اين سريال مخصوصا آخرين سکانس هاي اين فيلم  همه ي آن کاستي ها و ...  را به لذت و آرزويي ناگفتني تبديل کرد .

به قول مرادي که به رسم مريدي بلافاصله بعد از اتمام اين سريال با او هم صحبت شدم ، تمامي اين فيلم و اشکالاتي که در آن نهفته بود با اين يک مصرع به فراموشي سپرده شد .

 

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند

 

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند / وانکه اين کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن / شکر ايزد که نه در پرده ي پندار بماند

صوفيان واستدند از گرو مي همه رخت / دلق ما بود که در خانه ي خمار بماند

خرقه پوشان همگي مست گذشتند و گذشت / قصه ي ماست که در هر سر بازار بماند

داشتم دلقي و صد عيب مرا ميپوشيد / خرقه رهن مي و مطرب شد و زنار بماند

جز دلم کو زازل تا بابد عاشق توست / جاودان کس نشنيدم که در اين کار بماند

هر مي لعل کز آن دست بلورين ستدم / آب حسرت شد و در چشم گهر بار بماند

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر / يادگاري که درين گنبد دوار بماند

گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس / شيوه ي او نشدش حاصل و بيمار بماند

بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد / که حديثش همه جا بر در و ديوار بماند

بتماشاگه زلفش دل حافظ روزي / شد که باز آيد و جاويد گرفتار بماند

 

اي کاش من هم محرم دل يار مي شدم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:3  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

یا علی مدد ...

تا به حال فکر کردي که اگه ما ائمه اطهار رو نداشتيم ، توي اين شبها ، شبهاي آمرزش گناهانمون و شبهايي که درهاي رحمت الهي بر زمين باز ميشه ، ما خدارو مي خواستيم به کي قسم بديم تا خدا رحمتهاي بي انتهاي خودش رو براي ما هم نازل کنه ؟ و مارو جزو آمرزيده شدگانِ درگاهش قرار بده ؟

 

خدايا ...

اي آفريننده ...

اي خالقي که آفريدي و روش و منش کمال را به ما آموختي ...

درهاي رحمت خويش را تا روز زستاخيز بر ما نبند و شفاعت آنان را نسيب ما بگردان .

 

السّلامُ عَلَيکُم يا اَهل بَيتِ النُّبوه ، و مَوضِعَه الرِّساله و ... و اَبواب الايمان و اُمَناءَ الرّحمان ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:24  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

شتر در خواب بيند ...

هر روز تکنولوژي در دنياي فناوري بيشتر پيشرفت ميکند و انسان به « ترين » هاي بيشتري دست پيدا مي کند . گذشته هاي نه چندان دور در روزنامه ها و تمامي وسايل ارتباط جمعي سخن از بلند قدترين ,چاق ترين , کوتاه ترين و ... به ميان مي آمد و امروزه انسان ها تکنولوژي هايي را که «ترين» هاي بيشتري را برايشان به ارمغان مي آورد به رخ هم ميکشند و يا محصولاتي را که مي توانند از اين فناوري هاي جديد به دست آورند مايه ي فخر خود مي دانند .

نه نه اشتباه نکنيد!!!

در اين مطلب ابدا تصميم ندارم تا به بررسي روند تمدنهاي انساني و هيولاهاي آهني و ... که افتخارات جديد را به ارمغان مي آورد بپردازم ، بلکه بر عکس قصد معرفي « ترين » ديگري را دارم .

واين بار زيباترين خيابان جهان !!!

اين عنوان گزارش جالبي است که چندي پيش روزنامه ی شرق در صفحه ي بورس خود به آن پرداخته بود .

جالب تر اين که اين خيابان از قرار معلوم در قم ! احداث خواهد شد . البته اين باعث خوشحالي ما قمي هاست !!! زيرا اين امر باعث مي شود طبق برنامه ريزي مهندسان ساليانه تعداد زيادي از گردشگران خارجي براي ديدن اين خيابان به قم بيايند !!! و اين شهر تبديل به يک شهر توريستي خواهد شد .

مهندسان قمي اين بار تصميم گرفتند تا پس از ساخت بزرگترين پل خاور ميانه !!! بزرگترين چرخ و فلک خاور ميانه !!! بزرگترين پارکينگ !!! و ... به ساخت زيباترين خيابان جهان بپردازند! ( البته اين آمار آماري است که هر از چندي و براي عجيب جلوه دادن سازه هاي اين مهندسان اعلام مي شود که به طور يقين از صحت و سقم درست برخوردار نيست .)

اما به هر حال شما مي توانيد اين گزارش جالب را در زير مطالعه بفرمائيد .

(اين با هر چه تلاش کردم ، حضرت حافظ حاضر به جواب گويي به تفال ما نشد ) اما به قول يک ضرب المثل قديمي : شتر در خواب بيند پنبه دانه گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه !!!

زیباترین خیابان دنیا توسط شهرداری قم و با مشاركت شركت سامان سازان در حال احداث است. شركت سامان سازان برای ساخت این پروژه با یكی از شركت های مهندسان مشاور متخصص به منظور طراحی زیباترین خیابان دنیا در قم قراردادی منعقد كرده است. این شركت معتقد است، شهر قم به عنوان مركز جهان تشیع باید زیباترین خیابان دنیا را داشته باشد. این خیابان دارای پنج صحن سنگ، صحن سبز، صحن آب، صحن نور و یك صحن از چهار صحن ذكر شده سطح كندرو خیابان، سنگفرش و متناسب با صحن همجوار می شود. در این پروژه پیاده رو با سایبان ها و كف سازی آرایش می شود. المان های زیبا و جذابی در این خیابان به كار می رود و برای هر جزء این خیابان طراحی خاصی انجام می شود. ویژگی دیگر این پروژه در تقاطع و روی پل صحن نور قرار دارد كه اوج عرفان و تعالی آدمی را به وضوح نشان خواهد داد. دست اندركاران این پروژه معتقدند شاید این برای اولین بار است كه حوزه عرفان در یك سیمای شهری جلوه نمایی می كند. در بخشی از قسمت های پیاده روها نوارهای نقاله كار گذاشته می شود. وجود سنگستان ها، فضای سبز، حوض ها و آبشارهای آب، نور و نیز نورپردازی ویژه در این خیابان، پیاده روها و المان های ورودی خیابان و صدها اثر جذاب دیگر ویژگی های بارز دیگر این پروژه است كه در هیچ شهری همتای آن را نمی توان یافت. احداث این پروژه باعث جذب گردشگر و توریست می شود. طرح ویژه این خیابان و ابنیه های همجوار باعث طولانی شدن مدت اقامت زائرین و توریست ها در شهر قم خواهد شد. ساخت و طراحی این خیابان به گونه ای خواهد بود كه اثری به یادماندنی در معماری ایرانی و اسلامی از سازندگان آن به یادگار خواهد ماند. طول این خیابان ۶۵۰ متر و تمام ساختمان های اطراف این پروژه در هشت طبقه احداث خواهد شد كه سه طبقه آن در زیر زمین قرار دارد. این ساختمان به صورت سه حجم طراحی شده كه روی هم چرخش دارند. دو طبقه آن اختصاص به پاركینگ با ظرفیتی حدود دو هزار و ۵۰۰ واحد پارك است. در پشت بام و ایوان های این پروژه فضای سبز ایجاد می شود كه به صورت پارك خود را نشان خواهد داد. همچنین چهار ژنراتور بادی، ۴۰ پانل آبگردان خورشیدی و ۸۰ پانل دلتائیك به صورت سلول خورشیدی در این پروژه نصب خواهد شد. . . .

برای مطالعه ی مطلب کامل اینجا را کلیک کنید . . .

روزنامه شرق

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:20  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

چه فرقی می کند ؟!

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وين راز سر بمهر بعالم سمر شود

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر

آري شود وليک به خون جگر شود

 

 چه فرقي مي کند ؟!

براي مردم و يا حاکمان آنان که چند نفر ، به چه شکل ، فردي و يا دسته جمعي کشته شوند .

شايد فقط تا اين اندازه مهم باشد که به عنوان يک خبر از صدا وسيما ، بزرگ ترين رسانه دولتي پخش شود و در نهايت ابراز تاسف و ...

بسيار تکراري شده خبر سقوط هواپيماهاي توپولف و هواپيماهاي از کار افتاده ي خطوط هوايي ايران .

باز هم شنيدنم هواپيماي توپولف به شماره ي ------ سقوط کرد .

و بازهم تعدادي از هموطنان ما کشته شدند .

بازهم همان حکايت هميشگي ، که هر چند روز يک بار به آن گوش مي دهيم .

چه فرقي مي کند ؟!

آنقدر برايشان بي اهميت است که حتي براي اعلام تعداد کشته ها ، آمار دقيق ارائه نمي دهند .

خبر اول – ( فرزاد حسني ) : 80 نفر در حادثه سقوط هواپيما کشته شدند .

خبر دوم – ( شبکه خبر-زير نويس ) : 38 زخمي و 40 کشته در حادثه ...

خبر سوم – ( شبکه تهران – اخبار ساعت 12 ) : حادثه ي امروز 28 کشته و تعدادي زخمي به همراه داشت .

و اخبار روزنامه ها هم که هر کدام حکايت از يک عدد خاص داشت .

چه فرقي مي کند ؟!

حتما بايد منتظر اخبار تسليت و تعزيت مقامات و سران کشور و تک تک آناني که دلشان براي تکه تکه شدن مردم بي گناه !!!!!!!!! در اين اتفاقات تکراري که حاصل سياست هاي صحيح دولتمردان ما است باشيم !!!

اي کاش مي فهميدند آن تعداد کودک ، زن و مرد که به اميد زيارت امامشان ، ديدار اقوام و يا حتي مسافرت و گذراندن تعطيلات تابستاني خويش به سمت مشهد مقدس عازم بودند کشته شدند و آن پيامهاي تکراري و هميشگي نه براي کودکان يتيم شده مادر و پدر و نه براي همسران داغ ديده کودک و همسر خواهد شد .

روزي اگر غمي رسدت تنگدل مباش

رو شکر کن مبادا که از بد بتر شود

به قول حافظ بايد شکر کنيم تا روزي نرسد که سقوط مانند صعود به گوشمان برسد ; که دردناکترين زمان ، اوقاتي خواهد بود که سقوط ، مانند صعود . . .

چه فرقي مي کند ؟!

و اين چنين است که حادثه ها با گذشت زمان مانند خاطره ها به گوش مي رسد ،

يادش گرامي سقوط هواپيماي خبرنگاران ...

سقوط هواپيماي وزير و هيات همراه ...

سقوط هواپيماي سرداران سپاه ...

.

.

.

چه فرقي مي کند ؟!

اي دل صبور باش و مخور غم که عاقبت

اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 16:17  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

ی دستت درد نکنه ی خشک و خالی :(

بعد از کلی خستگی ، بالاخره روضه تموم شد . از همه ی دوستای خوبم که منو توی برگزاری این مراسم یاری کردند ممنونم .

محمد حسین ، از جنبش ، معرفتش و ...

علی ، از همراه بودنش تحت هر شرایطی و ...

عماد ، از کمکاش و ...

محمد رضا ، مهربون بودنش و ...

بامداد ، وقت زیادی که گذاشت ، زحمت هایی که کشید و ...

مسعود ، محبتش و ...

این سه نقطه ها یعنی ی دنیا حرف که شاید نشه به زبون آورد ، شاید هم این جا جاشون نشه .

در ضمن برای اینکه دعوا نشه به ترتیب سن گفتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:41  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

سید جواد ذاکر طباطبائی در گذشت

مرگ کوتاه تر از آن است که من و تو به آن فکر کنیم . . .

خبر بسیار کوتاه بود ، کوتاه و سریع ، دقیقا به اندازه همان مرگ .

الو ...

سلام ...

سید جواد مرد ، مراسم تشییع فردا صبح ساعت ۹ صبح .

سید جواد ذاکر طباطبائی در گذشت

 

سید جواد ذاکر طباطبایی

به چشم خلق عزیز آن زمان شود حافظ

که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:29  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

ای کاش ما هم قهرمان می شدیم

چند روزي است که روزهاي پاياني بزرگترين ترنمنت فوتبال جهان ، يعني جام جهاني 2006 را پشت سر مي گذاريم . هجدهمين دوره جام جهاني فوتبال ، اين بار در آلمان برگزار شد . کشوري که تا به حال ۳بار قهرماني جهان را به خود اختصاص داده است و توانسته جام زرين اين مسابقات را براي مردم خود به ارمغان ببرد .

کشور ما نيز براي سومين بار توانست تا در اين مسابقه بزرگ شرکت کند ; و اين بار در مصاف مکزيک ، پرتغال ، آنگولا با کسب تنها ۱ امتياز به احتمال زياد در انتهاي جدول اين دوره مسابقات قرار مي گيرد .

ايران اين ۱ امتياز را در حالي کسب کرد که رقبايش مکزيک ، کشوري که تا به حال ۲بار قهرمان جهان بوده و مقام چهارمين تيم جهان را به خود اختصاص داده است و پرتغال تيم هشتم جهان تيمي که از پر ستاره ترين تيم هاي ملي به شمار مي روند بودند . تيم هايي که از حمايت هاي مالي ، امکانات قوي ، مربياني مجرب و بازيکناني مطرح در سطح جهان برخوردار هستند .

 فراموش نميکنم سال گذشته را که مردم براي شادماني از حضور ايران در اين دوره مسابقات به خيابانها ريختند ، شادي کردند ، سرود پيروزي سر دادند و به تيم ملي خود افتخار کردند . مربيان تيم خود را ستودند و بازيکنان را حمايت کردند .

اما با گذشت کمتر از يک سال تمام آن لحظات شيرين با انتظاراتي فراتر از توان اين تيم ملي به ناراحتي و اعتراض بدل گشت .

حضور ايران در اين مسابقات به تنهايي افتخاري بود که تا آن زمان که اين ترنمنت ادامه دارد برگردن مردم اين وطن آويزان و درخشان است .

البته اين تنها ايران نبود که از اين سري مسابقات حذف شد ، بلکه ۱۵ تيم ديگر نيز همراه ايران در دوره ي ۸/۱ نهايي آلمان را به سمت کشورهايشان ترک کردند و همچنين ۱۳ تيم ديگر نيز تا به امروز ( قبل از بازي نهايي و رده بندي ) کشور ميزبان را به سمت ميهن خويش ترک کردند .

در ميان تمام حوادثي که در جام جهاني اين دوره اتفاق افتاد ، تشويق بي امان تيم آلمان پس از شکست در مقابل ايتاليا در مرحله نيم نهايي توسط تماشاچيان حاضر در ورزشگاه حائز اهميت بود .

آلمان از ايتاليا شکست خورد ، در حالي که ميزبان اين مسابقات بود ، در حالي که تمامي مردمش در داخل ورزشگاه و پشت دربهاي ورزشگاه او را حمايت و تشويق مي کردند ، در حالي که رقباي بسيار سخت تر را پشت سر گذاشته بود و در حالي که تمام مردمش به اميد قهرماني و به اميد پيروزي به آن ورزشگاه آمده بودند .

اما آلمان قهرمان شد !!! ;

قهرمان شد چون بهترين طرفداران را داشت ! چون با وجود تمام امکانات و موقعيت ها باخت و در عين حال که به مرحله ي نهايي راه نيافت و از آن مرحله حذف شد مورد تشويق بي امان تمام آناني که به اميد پيروزي آمده بودند قرار گرفت ! آناني که مي گريستند و تشويق مي کرند ! مي گريستند و کف مي زدند ! مي گريستند و سرود اميد سر مي دادند ! مي گريستند و تيم خود را حمايت مي کردند ! مي گريستند و مرحمي بر زخم جانگاه آن شکست مي شدند !

آلمان قهرمان شد !!! و اي کاش ايران نيز روزي قهرمان مي شد . !!!؟

 ذره را تا نبود همت عالي حافظ

طالب چشمه ي خورشيد درخشان نشود

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 18:53  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

اجتماع هنر و سیاست

به زوی به روز خواهد شد .
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:21  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

تو همچو باد بهاري گره گشا مي باش . . .

 

 

طراحي يک کاريکاتور و به دنبال آن اغتشاش در استانهاي آذربايجان و ديگر استانهاي ترک نشين کشور مسئله اي بود که شايد با تدبير مسئولين امر به آساني قابل حل و فصل بود . البته اين گونه اتفاقات در ايران به وفور ديده مي شود ، اما اين بار اعتراضات به اين مسئله شکلهاي جديدتري به خود گرفته است .

اعتراضات جنبه هاي مختلف دارد ; عده اي به اصل موضوع يعني کاريکاتور معترضند ، عده اي به برخوردي که با کاريکاتوريست شده است ، عده اي به اعتراضات و اغتشاشات و عده اي به هيچ کدام و فقط چون مي خواهند هميشه به اين مسائل دامن بزنند ، اعتراض کرده و به قول بعضي کوره را داغ تر مي سازند .

***

اين اعتراضات از حاضر شدن مردم در کوچه و خيابان ها آغاز گشت و در کنار آن روزنامه ايران تعطيل شد ، مانا نيستاني زندان رفت ، روزنامه نگاران بيانيه منتشر کردند ، عده اي از معترضين تبريز به پان ترکيسم بودن توسط نماينده مجلس متهم شدند ، مانا نيستاني را به " وابسته بودن " متهم کردند ، راهپيمايي وحدت در استانهاي شمال غربي برگزار شد و عده اي بي طرف هم مثل هميشه فقط براي دامن زدن به اين اتفاقات با اين گروه ها که شايد برايشان فرقي هم نمي کند که کدام باشد همراه شدند .

***

اما در ميان انبوه اعتراضات واکنش يک جانباز که با در دست گرفتن يک پلاکارد با شعار "ملي گرايي : آري ، قوم گرايي : نه " و سرودن شعر اي ايران اي مرز پر گهر و طي کردن خيابان هاي شهر قم ، شکل جديدي از اعتراض را به نمايش گذاشته بود .

 

 

ملی گرایی : آری - قوم گرایی نه ! ملی گرایی : آری - قوم گرایی : نه

 

به ياد بياوريم رشادتهاي او را که همچون همرزمانش سالهاي طولاني از عمر خود را در ميدانهاي جنگ تحميلي به ايران گذرانده بود و با فدا کردن اعضاي بدن خود به اميد فرداي روشن براي ايران نشست ، اکنون با ديدن اين آشفتگي ها از خود گسيخت و اعتراض خود را به اين اتفاقات در قالب يک پلاکارد کوچک نشان مي داد .

 

اي کاش تمامي معترضين بدون هيچگونه بينش سياسي و فقط براي وطنشان دست به اعتراض مي زدند .

 

اي کاش تمام مردم تبريز ، اروميه و . . . به خانه هاي خود باز مي گشتند تا شهرهاي ايران به روند هميشگي زندگي باز گردد .

 

اي کاش مانا نيستاني از زندان آزاد مي شد تا هيچ خانواده اي مجبور نباشد به دور از يکي از اعضاي خود روزگار را سپري کند .

 

اي کاش همديگر را به پان ترکيسم بودن متهم نمي کرديم تا همگان به ايراني بودن خود بباليم .

 

اي کاش روزنامه ايران باز به کار خود ادامه مي داد تا به تعداد روزنامه هاي توقيف شده افزوده نشود .

 

اي کاش توکا نيستاني به کار خود ادامه مي داد تا از وجود يک کاريکاتوريست بي بهره نمانيم .

 

اي کاش مانا به وابسته بودن متهم نمي شد تا همگان بدانيم و باور کنيم که براي پيشرفت کشورمان تلاش مي کنيم .

 

اي کاش هميشه براي پيشرفت کشور و ملتمان اعتراض مي کرديم نه به خاطر بينشهاي سياسي ، قومي و . . .

 

چو غنچه گرچه فروبستگي است کار جهان

تو همچو باد بهاري گره گشا مي باش

 

مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ

ولي معاشر رندان آشنا مي باش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 3:24  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

تولد دوباره . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 23:48  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

لطفا قبل از مطالعه اين مطلب اين متن را حتما بخوانيد :  تمدن غرور آفرين ؟ ! ؟

 

                              

 

تمدن غرور آفرين ؟ ! ؟

آري تمدن غرور آفرين ، تمدني با قدمت 2500 سال ، تمدني با عظمت ياد و نام هخامنشي ،با يادگاراني به نام تخت جمشيد ، پاسارگاد و . . .

تمدني با جميع شرايط يک تمدن ، با چهار رکن اصلي آن : اقتصاد ، سازمان سياسي ، سنن اخلاقي و کوشش در راه کسب معرفت و بسط هنر ، تمدني هماره با علم ، تمدني که ميراث علمي و فرهنگي آن همچنان مورد استفاده ي غربيان و شرقيان قرار مي گيرد . تمدني همراه با قانون و هنجار ، همراه با . . .

عماد عزيز ، ياد دارم ديروز را که بر طبل بي ديني کوفتي ، رستاخيز و دين و کتاب و آيين را و حتي خدا را . . .

و امروز بيرق مخالفت با تمدن ديرينه ي اجداد ايرانيان و آريايي ها را علم کرده اي .

و فردا . . .

آري ، فردا هنگامي است که در آن از اصالت ، اصالت ديرينه ي خانوادگي ات روي مي گرداني و براي رسيدن به مقصد نهايي ناگزير مجبور به اين کار خواهي شد .

اي کاش به جاي اين که سر در برف فروبريم و به انگاره ي اينکه با زير سوال بردن دين ، تاريخ ، آثار تاريخي ، کتيبه هاي ارزشمند و . . . ادعاي روشن بيني کنيم ( که اين روشنفکري نيست ، چرا که سنگيني بار فکري را به دوش نمي کشد ) دستي لابه لاي کتابهاي زنگار گرفته ي کتابخانه هايمان بريم و به مطالعه بپردازيم تا به انکار علم ، فرهنگ و ادبيات در زمان هخامنشيان سخن نگوييم .

اي کاش به جاي بحث هاي داغ سر کلاسهاي درس که بعيد نيست بدون سند ، مدرک و سابقه ي علمي باشند ، نگاهي به کتابهاي اطرافمان بيفکنيم و صفحه اي از آنها را مطالعه کنيم و ببينيم که آنتوني گيدنز که بسيار مشتاق عقايدش هستي چگونه فرهنگ را تعريف مي کند !

او مي گويد فرهنگ عبارت است از : " ارزشهايي که اعضاي يک گروه معين دارند . هنجارهايي که از آن پيروي مي کنند و کالاهاي مادي که توليد مي کنند ."

وچند سطر پايين تر :

" بدون فرهنگ ما اصلا انسان نيستيم !!! "

اين چگونه ادعايي است که پيشينيان ما ، آناني که هنجارهاي خود را بر کتيبه ها مي نوشتند ، بايد ها و نبايد هارا مشخصا بر سر در شهرها نصب مي کردند و منشورهاي اخلاقي تدوين مي کردند ( به عنوان نمونه : منشور حقوق بشر که از زمان هخامنشي به جاي مانده است ) از دارا بودن فرهنگ عاريند ؟

از نبود تمدن در زمان هخامنشي سخن گفتي . براستي کداميک از آناني که در آن بحث شديد کلاس شرکت داشتند ، تمدن را از نظر علمي ! نه ! حتي از نظر لغوي ذکر کردند ؟

آيا تمدن جز نظمي اجتماعي است که در نتيجه ي آن خلاقيت فرهنگي و هنر جريان پيدا مي کند ؟

که اگر اين طور بود دم از بي تمدني نمي زدند !

حال کداميک از 4 عنصر اصلي تمدن که در بالا ذکر شد در دوران هخامنش وجود نداشت ؟

اقتصاد ؟ سازمان سياسي ؟ سنن اخلاقي ؟ و يا کوشش در راه کسب معرفت و بسط هنر ؟

از فقدان علم سخن به ميان آوردي !

يقينا انتظار نداري که 2500 سال پيش علماي زمان بر سر مباحثي از جمله حرکت به سوي ماه ، دليل اختلال در شبکه هاي ماهواره اي ! امپرياليزم جهاني ! ساخت موشک قاره پيما ! بمب اتم ! و دستيابي يا عدم دستيابي به سلاحهاي کشتار جمعي و ... بحث کنند ؟

اما در نبوغ علمي کم نظيرشان همين بس که :

-         کشتي هايي مي ساختند که توان حمل صدها انسان را از ايران تا مصر داشت !

-         ساختمان هايي به عظمت پاسارگاد ، پرسپوليس ، نقش رستم و . . .

-         ساخت کانالي که درياي مديترانه را به درياي سرخ متصل مي کرد !

-         آيا محاسبات اقتصادي براي دريافت ماليات ، پرداخت بيمه به کارگران و يا وجود تقويم در 2500 سال پيش علم قلمداد نمي شوند ؟

-         وجود آموزش و پرورش و برپايي کلاسهاي درس درآن ساليان دور تمايلي براي رشد و گسترش محسوب نمي شود ؟

-         برپايي گروههاي موسيقي رزمي ، مجلسي ، آييني و . . .

-         احداث نخستين سد آبي جهان که در چند دهه پيش هنگامي که رژيم زمان اقدام به ساخت سدي در همان محدوده کرده بود تمامي مهندسين به اين مهم پي برده بودند که مناسبترين مکان براي ساخت يک سد آبي همان موقعيتي است که در 2500 سال پيش جستجو شده بود .

-         بنا کردن تخت جمشدي بر روي سرزميني که تا به حال سابقه ي وقوع زلزله نداشته و ندارد ، نيز نمي تواند بدون پشتوانه و حساب و کتاب هاي سنجيده علمي باشد !

-         به کار بردن قرقره در ساخت نگاره ها ، ستونها و سر ستونها ، محاسبات دقيق رياضي و تسلط کامل بر علم نجوم براي جلوگيري از قرار گرفتن ساختمانها در برابر تابش مستقيم نور خورشيد را نمي توان حجتي براي بهره مندي آنان از دانش روز خود دانست !؟

شايد از منظر شما مفهوم علم شرکت در کنکور ، کسب رتبه قبولي در دانشگاه براي بحث هاي بي ثمر کلاس و زير سوال بردن پيشينيان بدون هيچ مدرک و مستند علمي است !

از دانش و ذوق هنري چه مي توان بر زبان آورد ؟

طراحي و بافت فرش پازيريک ، سرستون هاي کاخ صد ستون ، ساخت لوازم آرايشي و بوجود آمدن حرفه ي آرايشگري ، طراحي علامت و آرم مخصوص فَرَوَهَر که در جاي جاي کاخ ديده مي شود ، ( علامت معروف که هم اکنون نيز زرتشتيان از آن به نام فَرَوَهَر و يا نمادي از اهورامزدا ياد مي کنند . ) مجسمه هاي به جاي مانده و يا حکاکي هاي ديوارهاي تخت جمشيد ، آپادانا و . . .

اگر اينها هنر نيست ، پس هنر چيست ؟

در جاي ديگر نوشته ات از خون ريزي سخن گفتي ;

اين که کوروش براي جلوگيري از جنگ و خونريزي به اسکندر مقدوني پيشنهاد حل و فصل مشکلات در بين النهرين و يا مکاني ديگر را دارد ، خون ريز بودنش را تصديق مي کند ؟ !!!

و يا آن هنگام که براي جلوگيري از حمله ي قوم ياجوج ماجوج به قومي ضعيف به جاي به راه انداختن جنگ و خون ريزي قائله را با ساخت ديوار و دژي بلند بين اين دو قوم پايان داد !؟

آري خون ريز بودن کمبوجيه که مدت زمان کوتاهي حکومت را در دست داشت از ديد کسي پوشيده نيست ، اما بر خون ريز بودن امپراطوري چند صد ساله ي هخامنشي دلالت ندارد .

از طرفي مطمئناً انتظار نمي رود زماني که عده اي عيلامي طغيان کردند و بر عليه امپراطوري شوريدند ، پادشاه سکوت اختيار کند و جلوگيري از طغيان نکند . هرچند که پس از کشته شدن شورشيان پادشاه از شدت تالم شعري سرود براي ابراز همدردي با خانواده و بازماندگان همه ي کساني که در اين جنگ تحميل شده به او کشته شدند .

آيا تا به حال به وصيتنامه پادشاهان هخامنشي رجوع کرده اي ؟ که چگونه کرامت انسانها را محترم ميشمردند و براي رضايت مردم به فرزندان خويش توصيه ها مي نمودند .

اگر کتابي ، نه ! حتي صفحه اي در باره ي اين سلسله مطالعه کرده بودي به خوبي مي دانستي که تخت جمشيد مکاني براي زندگي مردم و شهري براي گذراندن روزگار نبوده . بلکه مرکز حکومت پارسه ( پِرس ) بوده که از طرف يوناني ها به پرسپوليس شهرت يافته بود . معني پرسپوليس را خوب مي داني " مادر شهر حکومتي و مقر حکومت پارسه " . چرا براي بررسي شهرنشينان ، شوش ، آپادانا ، اکباتان و ديگر شهرها را فراموش کرده اي ؟

هرگز سرگذشت بيستون را شنيده اي ؟ آيا شنيده اي که داريوش ابتدا کتيبه را به خط ميخي عيلامي نگاشت ! آنگاه دستور داد براي اينکه کتيبه را همگان بخوانند به خط بابلي هم بنويسند ! و کتيبه را به خط بابلي ترجمه کرد ؟و آنگاه که احساس کرد که سران يک حکومت جهاني از خود خطي نداشتند دستور به اختراع خطي براي امپراطوري پارس داد ; و منشيان که از اقوام مختلف از جمله عيلامي ها ، بابلي ها و آرامي ها بودند ، خط جديد را در 37 نشان که آميخته اي از خط الفبايي و هجايي بود تدوين نمودند ، آيا اين دليلي براي وجود ادبيات در آن زمان نيست ؟

در نظام حکومتي داريوش حتي کودکان خردسال از پوشش خدمات حمايتي اجتماعي بهره مي گرفتند . حقوق و دستمزد کارگران بر اساس نظام منظبط مهارت و سن طبقه بندي مي شد . زنان باردار از مرخصي و حقوق زايمان و حق اولاد استفاده مي کردند و هزينه ي معاش کارگراني که دريافت اندکي داشتند با جيره هاي ويژه تامين مي شد ، تا گذران زندگي آنها آسان تر شود . جالب تر اينکه حقوق زن و مرد برابر بوده و زنان امکان داشتند کار نيمه وقت انتخاب کنند .

عماد عزيز تمام اين مطالبي که ذکر شد ، مطالبي بود که از 3 سند : الف ) سنگ نوشته هاي شاهان ، ب ) گزارش کم و بيش نويسندگان يوناني و رومي ، ج ) لوح هاي بي شمار گلي با متن هاي کوتاه و بويژه لوح هاي ديواني تخت جمشيد که توسط نويسندگان بزرگ در کتابهاي مختلف گرد هم آمده است .

براي پايان مطلب سخني از داريوش برايت انتخاب کردم تا وجدان و عقلت قضاوت کند در زمان پادشاه هايي که کشتار و خونريزي افتخار بود ، پادشاهان ايراني به چه چيزهايي مفتخر بودند !

در زماني که تفريح قيصرهاي روم قرار دادن انسانها و برده ها در مقابل حيوانات وحشي و پاره پاره کردن بدن آنها بود و همچنين فرعونهاي مصر زنان ، مردان و کودکاني را که توانايي کار و تلاش براي ساختن اهرام نداشتند را به لاي آجرها مي گذاشتند تا ملاتي گردد براي سنگ هاي عظيم و يا آنان را درون دره اي مي انداختند تا روح مردگان از اهرام محافظت کند ، داريوش شاه اينگونه اعتقادات خود را که بر روي سنگ نبشته اي آورده است بيان مي کند :

" به خواست اهورا مزدا ، من چنينم که راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم . دوست ندارم که ناتواني از حق کشي در رنج باشد . همچنين دوست ندارم که به حقوق ناتوانا به سبب کارهاي توانا آسيب برسد . آنچه را که دوست است من آنرا دوست دارم . من دوست برده ي دروغ نيستم . من بد خشم نيستم حتي وقتي خشم مرا مي انگيزاند آنرا فرو مي نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم " .

به اعتقاد من اين جملات در سده ي 6 پيش از ميلاد به معجزه اي مي ماند . آن زماني که قيصرها و فرعون ها چه ها مي کردند  و پادشاه ايران . . .

دوست عزيزم چند سطري را نگاشتم نه از جهت افاضه فضل که فضل فاضل کمتر از اين عرصه ي بزرگ است . ، که او فضلي ندارد . نگاشتم تا دوستم ، دوست دوران نوجواني ، جواني و آينده ام را به مطالعه ي متون براي کسب اطلاعات بيشتر از اين تمدن و آن دوران که تمدن بزرگ و عرصه ي سيمرغ ها بوده است دعوت کنم . نگاشتم تا جرقه اي شود تا نخست بخوانيم ، آنگاه تصميم بگيريم و نگاشتم تا . . .

                                     تخت جمشید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:39  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

قرآن , پیام آسمانی

 

قرآن کریم، آخرین کتاب آسمانی که توسط خاتم الأنبیاء‌ برای هدایت بشر نازل شده است. کتابی کامل، جامع و بی‌بدیل که هیچ یک از جن و انس نتوانستند و نمی‌توانند آیتی مانند آیات آن سوره‌ای مانند سوره‌های آن و جزئی مانند اجزای آن بیاورند.

کتابی آسمانی که هیچ کدام از علمای علوم طبیعی، انسانی، نجوم،‌فلسفه و اخلاق چه متمایزین چه مکملین و چه متعارضین هیچ یک به آرای علمی آن خط بطلانی نکشیدند؛ که هر چه عالمان علوم بیشتر پیشرفت کنند، بیشتر پرده از آیات برمی‌کشند و بیشتر به معانی آیات آن پی خواهند برد.

چه بسیار اهل عرفان، اهل معرفت و اهل ذوق که نه تنها به آیات آن که بر تک تک کلمات آن هزاران تفسیر که هر کدام به اندازة فهم ودرک و شعور خود و به اندازة دانسته‌های خود از جمال آن استخراج کردند.

چنانچه بر نخستین کلمه از نخستین جملة این پیام وحیانی هر کدام تفاسیر آورده‌اند:

اهل عرفان ب بسم الله را بهار خدا، سین آن را سنای خدا و میم آن راملک خدا؛

اهل معرفت ب را بهای احدیت،‌ سین را سنای صمدیت و میم را مُلک الوهیت می‌دانند که بهائ او را قدیم، سناء او را کریم و ملک او را عظیم می‌دانند.

چه خوش گفت حضرت مولانا که هر کس ا ز ظن خود شد یار من.

که هر کسی، هر دسته و هر گروه از ورای باورهای خویش به این کلام الهی نگاه می‌کند، می‌خواند و تفسیر می‌کند.

هر چه تا به حال گفته شد دربارة سخنانی بود که بر ما و برای هدایت ما نازل شده است. سخنانی که به طور قطع از ذهن انسان و یا از یک موجود طبیعی خارج نمی‌شود. بلکه باید گویندة این سخنان کسی باشد ماوراء طبیعت این دنیا و این روزگار. اما این سؤال در ذهن هر خوانندة این پیام آسمانی شکل می‌گیرد. که گویندة این سخنان چه کسی است؟‌و این سخنان را چه کسی به این شکل برای ما فرستاده است؟

این سؤال در اذهان انسانهایی که در زمان نزول قرآن می‌زیستند نیز شکل گرفته بود. و گویندة این کلام، خود پاسخ تمام سائلین را داد.

در زمان حضرت رسول (ص) چند تن از قریش از حضرت سؤال کردند که گویندة این سخنان را برای ما تعریف و توصیف کن و خداوند در معرفی کوتاه اما کامل پاسخ آنان را در ۴ آیه داد.

خداوند فرمود: او خدایی است یگانه، خداوند صمد، که نه فرزندی دارد و نه از کسی زاده شده است،‌ و برای او همتایی وجود ندارد.

قل هو الله احد، الله الصمد ،‌ لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.

۱. اوخدایی است یگانه، خداوندی است بی‌همتا. او خداوندی است یکتا. یکتا در ذات . یکتا در صفات، یکتا در عزت در قدرت در الوهیت، ربوبیت، در اَزَل و در اَبَد و خداوندی است سزا به خدایی و دانا به خداوندگاری. او کریم است و مهربان. لطیف است و رحیم که عالم سِرّ و نجوی و دارندة افق اعلی است.

۲. که او خدایی است صمد. صمدی که بندگان را به او نیاز است. و او رابه کسی نیاز نیست.

صمدی است که عقلها در جلال او متحیّر مانده‌اند و فردها در جمال او سراسیمه.

که اوست لم یلد ولم یولد و لم یکن له کفواً احد.

احد در این سوره هر آیه را تفسیر آیه‌ای دیگر قرار داده که کار برای مفسرین آسان گردد تا در تفسیر این سوره خود را شریک نکنند. که انسانها به جلال و جمال و یگانه‌‌گی‌اش پی ببرند. اگر پرسند احد کیست؟ گویی صمد است. اگر پرسند صمد کیست؟‌ گویی لم یلد و لم یولد است و اگر پرسند که لم یلد و لم یولد کیست؟‌ گویی و لم یکن له کفواً‌ احد است.

و او خداوندگاری است عالم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:22  توسط محمد حسین فاضل هرندی  | 

به پایداری ان سرو بلند

پدرم ، نخستين سازنده ي ابعاد روحم ! کسي که براي اولين بار هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را ; طعم آزادي ، شرف ، پاکدامني ، مناعت ، عفت روح و استواري و ايمان و استقلال دل را بي درنگ ، پس از آنکه مادرم از شيرم گرفت ، به کامم ريخت .

اين جملات گوشه اي از توصيف بدون اغراق فرزندي است شايسته از پدري بزرگ : محمد تقي شريعتي .

امروز سي و يکم فروردين ماه ، مصادف است با نوزدهمين سال در گذشت استاد محمد تقي شريعتي مزيناني ، مردي که ثمره ي زندگي پر برکتش فرزندي صالح است که به گفته ي خويش پاره تن او نيز بوده : دکتر علي شريعتي .

اما متاسفانه پس از گذشت غريب به 2 دهه کمتر يادي از اين عالم دانشمند و مجاهد نستوه به ميان آورده مي شود .

باري که سخن گفتن از اين بزرگ کار من و امثال من نيست ، که نه از نظر سن و سال حضور ايشان را در زمان حيات خود آنچنان که بايد درک کرده ام و نه در اين عصر آنچنان که لازم است از زحمات اين عالم وارسته سخن به ميان آورده ميشود ; و تنها شايد بتوانم با تورقي چند بر صفحات کتب اين مجاهد و  نظر کردن بر صفحات تاريخ از زحمات وي چه در روشنفکري ديني و چه در نشر حقايق اسلامي سخن به ميان آورم .

***

استاد محمد تقي شريعتي در سال يکهزار و دويست و هشتاد و شش هجري شمسي در خانواده اي عالم و روحاني به دنيا آمد . پدرش ، عمويش و پدر بزرگش هر يک در زمان خويش از روحانيون برجسته ي زمان به شمار مي رفتند . مزينان سبزوار مولد بزرگان بسياري بوده است . پدرش شيخ محمود از علماي بنام زمان بود و پدربزرگش آخوند ملاقربانعلي از روحانيون شايسته اي بود که افتخار شاگردي ملا هادي سبزواري را به دوش مي کشيد .

محمد تقي در خانواده اي عالم و دينمدار به دنيا آمده بود . خود نيز همانند پدران خويش به تحصيل در حوزه دين پرداخت و مقدمات صرف و نحو عربي را نزد پدر آموخت .

در 15 سالگي با ترک زادگاه خويش به مشهد رفت تا تحصيلات ديني را در حوزه مشهد تکميل و خود را براي معرفي اسلام مترقي مجهز نمايد .

استاد سنت شکني کرد ، درسش که به پايان رسيد به مزينان بازنگشت و در شهر ماند تا تاريخ شاهد تلاش بي وقفه اش باشد که چگونه از مرداب زندگي شهر عمر را همه با علم و عشق و جهاد بگذراند و دامن تر نکند و آن ديگران که همگي به کوير گريختند چه آسوده دامن تر نکردند که آنها در کوير آب و آبادي را نديدند ; و او بود که بر سنت پيشينيان خود بدعت نهاد و شهر را ترک نکرد و ثمره ي اين تصمیم تاسيس کانون نشر حقايق اسلامي و در پس آن تاليف کتب بسيار ارزشمند ديني از جمله وحي و نبوت ، تفسير نوين ، خلافت در پرتو قران و سنت ، مهدي موعود امم و روش شناخت نهج البلاغه و در نهايت پروراندن فرزندي بحق شايسته براي معرفي اسلامي مترقي بود .

***

هرگاه سخن از استاد محمد تقي شريعتي به ميان مي آيد به همراهش کانون نشر حقايق اسلامي نيز گوشه اي از ذهن را مشغول مي کند ! اما اين پرسش نيز مطرح مي شود که چرا استاد اقدام به تاسيس اين کانون کرد و انگيزه هاي محکمش براي سرپا نگهداشتن کانون با وجود تمام سختي ها و مشکلات و کارشکني ها چه بود ؟

به نظر ميرسد استاد به دلايل زير اين هدف را دنبال ميکرده است :

1 – بيگانگي  نسل جوان با داشته هاي ديني و فرهنگي خود از طرفي و حضور ارتش سرخ شوروي در ايران از طرف ديگر باعث شده بود تا تفکر حزب حاکم شوروي يا همان تفکر ماترياليستي رفته رفته در ايران رواج يافته بود . اين تفکر بيشتر توسط دو گروه وکس که بسياري از تحصيلکردگان آن روزگار را متوجه خود کرده بود و پس از آن توسط حزب توده که مدعي طرفداري از تفکر مارکسيسم – لنينيسم بودند در ايران مخصوصاً در شمال ايران منتشر شده بود . اين انديشه به دليل داشتن ايدئولوژي جديد به سرعت مورد توجه و استقبال بسياري از جوانان ، تحصيلکردگان و سپس طبقه پايين جامعه واقع شده بود . حزب توده مي کوشيد تا آنچه از ثمره ي فعاليتش در تبريز حاصل شده بود در مشهد نيز بدست آورد .

2 – برداشتهاي متحجرانه و عقايد افراطي که سبب مسخ دين مبين اسلام گشته بود و آنرا از تحرک ، جنبش ، فعاليت و جهاد دور و به انزوا کشانده بود او و همفکران ديرينه اش را هرچه بيشتر ترقيب مي نمود تا  با تاسيس کانون نشر حقايق ديني ابتدا به مقابله با جريان تفکر ماترياليستي بپردازند و سپس اسلام را آنچنان که هست نه آنچنان که ديگران برداشت مي کردند به مردم معرفي نمايند .

تفکر جديد استاد در کانون مورد استقبال بسياري از مردم و جوانان قرار گرفت و همين امر سبب گشت تا کانون هرچه سريعتر پايه هاي پيشرفت خود را مستحکم نمايد و فعاليتهاي خود را گسترش دهد .

مردم شاهد پرداختن کانون به مسايل روز در قالب مدرن بودند اما حقيقت آنست که تفکر کانون بيشتر رنگ و بوي مذهبي داشت تا حال و هواي يک حزب سياسي و دليل رغبت و گرايش مردم به کانون نيز همين بود .

کانون فعاليت هاي خود را به شکل جدي ادامه داد . استاد از کلاسهاي درس دبيرستان در آموزش و پرورش آغاز کرد و در دو شاخه ي نشر حقايق اسلامي و ارشاد منحرفين ادامه مي داد . روشهاي جديد ارائه شده باعث ايجاد تکاپو در جوانان و مردم مي گشت . تشکيل جلسات تفسير قرآن و نهج البلاغه و مباحث مذهبي توسط يک مکلا و همچنين مناظره با مخالفين مباحث مطرح شده پس از سخنراني اين تکاپو را شکل مي داد . رفته رفته جوانتر ها مصمم شدند که شاخه جوانان کانون را راه اندازي کنند و خود جلساتي را به صورت هفتگي و مستقل از برنامه کار کانون تشکيل دهند .

اما فعاليتها به همين جا ختم نشد .

در زمان ملي شدن صنعت نفت کانون نيز از ورود به اين عرصه خودداري نکرد و با طرفداري از آيت الله کاشاني به عنوان رهبر ديني و دکتر مصدق به عنوان رهبر ملي ، هم اين نهضت را ياري کرد و هم اهداف خود را پيش برد . آنان با چند گروه مذهبي ديگر ائتلافي را براي حمايت از نهضت ملي شدن صنعت نفت تشکيل دادند .

با وجود آنکه برنامه ريزان کانون از ابتدا بستري را جهت انجام فعاليتهاي سياسي تدارک نديده بودند اما اعضا را از دخالت در فعاليتهاي سياسي منع نکردند و به آنها فرصت دادند تا به عضويت در احزابي در آيند که با مباني و اهداف کانون مغايرتي نداشت . اعضاي کانون نيز احزابي چون خداپرستان سوسياليسم ، جبهه ي ملي ، نهضت آزادي و نهضت مقاومت ملي را براي فعاليت برگزيدند و اين امر باعث شد تا ساواک فشار خود را بر کانون مضاعف سازد وکانون را پايگاهي براي احزاب قلمداد نمايد و سرانجام ساواک با صدور حکم تعطيلي کانون در سال 1343 مانع از ادامه فعاليت آنان شد .

اما تعطيلي کانون سبب از پاي نشستن متفکراني که آنرا تاسيس کرده بودند نشد بلکه آنها را به ادامه فعاليتهاي خود پايبندتر نمود .

پس از مدتي استاد و تني چند از اعضاي برجسته کانون از جمله فرزند شايسته اش دکتر علي شريعتي به دعوت مديريت حسينيه ي ارشاد به تهران هجرت کردند تا فعاليت هاي تازه اي را در تهران از سر بگيرند .

بر پايي جلسات سخنراني و بحث و گفتگو از جمله فعاليتهايي بود که تا دهه ي 50 به طول انجاميد و در اين ميان اعضاي بسياري از کانون دستگير و زنداني شدند . استاد نيز در سال 1352 به مدت يک سال و اندي روانه زندان شد و پس از آزادي به مشهد بازگشت تا قواي تحليل رفته خويش را بازيابد . اعضاي ديگر کانون نيز فعاليتهاي خود را با حزب نهضت آزادي ادامه دادند اما هيچگاه موفق نشدند تا کانون را بار ديگر احيا نمايند ، تا سرانجام انقلاب مردم ايران در سال 1357 به پيروزي رسيد .

استاد محمد تقي شريعتي که خود نخستين روشنفکر مذهبي ايران قلمداد ميشود با تاسيس اين کانون در ارشاد فکري و ايماني روشنفکران مذهبي و تحصيلکردگان جامعه تاثير عميقي را بر جاي نهاد .

استاد درپي فقدان پاره ي تن خويش کمتر از يک دهه تاب نياورد و در 31 فروردين ماه سال 1366 در گذشت و در جوار حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد .

مکن از خواب بيدارم خدا را

که دارم خلوتي خوش با خيالش

چرا حافظ چو مي ترسيدي از هجر

نکردي شکر ايام وصالش

يادش گرامي ، راهش پايدار و انديشه اش مستدام باد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 22:59  توسط محمد حسین فاضل هرندی  |