لطفا قبل از مطالعه اين مطلب اين متن را حتما بخوانيد : تمدن غرور آفرين ؟ ! ؟

تمدن غرور آفرين ؟ ! ؟
آري تمدن غرور آفرين ، تمدني با قدمت 2500 سال ، تمدني با عظمت ياد و نام هخامنشي ،با يادگاراني به نام تخت جمشيد ، پاسارگاد و . . .
تمدني با جميع شرايط يک تمدن ، با چهار رکن اصلي آن : اقتصاد ، سازمان سياسي ، سنن اخلاقي و کوشش در راه کسب معرفت و بسط هنر ، تمدني هماره با علم ، تمدني که ميراث علمي و فرهنگي آن همچنان مورد استفاده ي غربيان و شرقيان قرار مي گيرد . تمدني همراه با قانون و هنجار ، همراه با . . .
عماد عزيز ، ياد دارم ديروز را که بر طبل بي ديني کوفتي ، رستاخيز و دين و کتاب و آيين را و حتي خدا را . . .
و امروز بيرق مخالفت با تمدن ديرينه ي اجداد ايرانيان و آريايي ها را علم کرده اي .
و فردا . . .
آري ، فردا هنگامي است که در آن از اصالت ، اصالت ديرينه ي خانوادگي ات روي مي گرداني و براي رسيدن به مقصد نهايي ناگزير مجبور به اين کار خواهي شد .
اي کاش به جاي اين که سر در برف فروبريم و به انگاره ي اينکه با زير سوال بردن دين ، تاريخ ، آثار تاريخي ، کتيبه هاي ارزشمند و . . . ادعاي روشن بيني کنيم ( که اين روشنفکري نيست ، چرا که سنگيني بار فکري را به دوش نمي کشد ) دستي لابه لاي کتابهاي زنگار گرفته ي کتابخانه هايمان بريم و به مطالعه بپردازيم تا به انکار علم ، فرهنگ و ادبيات در زمان هخامنشيان سخن نگوييم .
اي کاش به جاي بحث هاي داغ سر کلاسهاي درس که بعيد نيست بدون سند ، مدرک و سابقه ي علمي باشند ، نگاهي به کتابهاي اطرافمان بيفکنيم و صفحه اي از آنها را مطالعه کنيم و ببينيم که آنتوني گيدنز که بسيار مشتاق عقايدش هستي چگونه فرهنگ را تعريف مي کند !
او مي گويد فرهنگ عبارت است از : " ارزشهايي که اعضاي يک گروه معين دارند . هنجارهايي که از آن پيروي مي کنند و کالاهاي مادي که توليد مي کنند ."
وچند سطر پايين تر :
" بدون فرهنگ ما اصلا انسان نيستيم !!! "
اين چگونه ادعايي است که پيشينيان ما ، آناني که هنجارهاي خود را بر کتيبه ها مي نوشتند ، بايد ها و نبايد هارا مشخصا بر سر در شهرها نصب مي کردند و منشورهاي اخلاقي تدوين مي کردند ( به عنوان نمونه : منشور حقوق بشر که از زمان هخامنشي به جاي مانده است ) از دارا بودن فرهنگ عاريند ؟
از نبود تمدن در زمان هخامنشي سخن گفتي . براستي کداميک از آناني که در آن بحث شديد کلاس شرکت داشتند ، تمدن را از نظر علمي ! نه ! حتي از نظر لغوي ذکر کردند ؟
آيا تمدن جز نظمي اجتماعي است که در نتيجه ي آن خلاقيت فرهنگي و هنر جريان پيدا مي کند ؟
که اگر اين طور بود دم از بي تمدني نمي زدند !
حال کداميک از 4 عنصر اصلي تمدن که در بالا ذکر شد در دوران هخامنش وجود نداشت ؟
اقتصاد ؟ سازمان سياسي ؟ سنن اخلاقي ؟ و يا کوشش در راه کسب معرفت و بسط هنر ؟
از فقدان علم سخن به ميان آوردي !
يقينا انتظار نداري که 2500 سال پيش علماي زمان بر سر مباحثي از جمله حرکت به سوي ماه ، دليل اختلال در شبکه هاي ماهواره اي ! امپرياليزم جهاني ! ساخت موشک قاره پيما ! بمب اتم ! و دستيابي يا عدم دستيابي به سلاحهاي کشتار جمعي و ... بحث کنند ؟
اما در نبوغ علمي کم نظيرشان همين بس که :
- کشتي هايي مي ساختند که توان حمل صدها انسان را از ايران تا مصر داشت !
- ساختمان هايي به عظمت پاسارگاد ، پرسپوليس ، نقش رستم و . . .
- ساخت کانالي که درياي مديترانه را به درياي سرخ متصل مي کرد !
- آيا محاسبات اقتصادي براي دريافت ماليات ، پرداخت بيمه به کارگران و يا وجود تقويم در 2500 سال پيش علم قلمداد نمي شوند ؟
- وجود آموزش و پرورش و برپايي کلاسهاي درس درآن ساليان دور تمايلي براي رشد و گسترش محسوب نمي شود ؟
- برپايي گروههاي موسيقي رزمي ، مجلسي ، آييني و . . .
- احداث نخستين سد آبي جهان که در چند دهه پيش هنگامي که رژيم زمان اقدام به ساخت سدي در همان محدوده کرده بود تمامي مهندسين به اين مهم پي برده بودند که مناسبترين مکان براي ساخت يک سد آبي همان موقعيتي است که در 2500 سال پيش جستجو شده بود .
- بنا کردن تخت جمشدي بر روي سرزميني که تا به حال سابقه ي وقوع زلزله نداشته و ندارد ، نيز نمي تواند بدون پشتوانه و حساب و کتاب هاي سنجيده علمي باشد !
- به کار بردن قرقره در ساخت نگاره ها ، ستونها و سر ستونها ، محاسبات دقيق رياضي و تسلط کامل بر علم نجوم براي جلوگيري از قرار گرفتن ساختمانها در برابر تابش مستقيم نور خورشيد را نمي توان حجتي براي بهره مندي آنان از دانش روز خود دانست !؟
شايد از منظر شما مفهوم علم شرکت در کنکور ، کسب رتبه قبولي در دانشگاه براي بحث هاي بي ثمر کلاس و زير سوال بردن پيشينيان بدون هيچ مدرک و مستند علمي است !
از دانش و ذوق هنري چه مي توان بر زبان آورد ؟
طراحي و بافت فرش پازيريک ، سرستون هاي کاخ صد ستون ، ساخت لوازم آرايشي و بوجود آمدن حرفه ي آرايشگري ، طراحي علامت و آرم مخصوص فَرَوَهَر که در جاي جاي کاخ ديده مي شود ، ( علامت معروف که هم اکنون نيز زرتشتيان از آن به نام فَرَوَهَر و يا نمادي از اهورامزدا ياد مي کنند . ) مجسمه هاي به جاي مانده و يا حکاکي هاي ديوارهاي تخت جمشيد ، آپادانا و . . .
اگر اينها هنر نيست ، پس هنر چيست ؟
در جاي ديگر نوشته ات از خون ريزي سخن گفتي ;
اين که کوروش براي جلوگيري از جنگ و خونريزي به اسکندر مقدوني پيشنهاد حل و فصل مشکلات در بين النهرين و يا مکاني ديگر را دارد ، خون ريز بودنش را تصديق مي کند ؟ !!!
و يا آن هنگام که براي جلوگيري از حمله ي قوم ياجوج ماجوج به قومي ضعيف به جاي به راه انداختن جنگ و خون ريزي قائله را با ساخت ديوار و دژي بلند بين اين دو قوم پايان داد !؟
آري خون ريز بودن کمبوجيه که مدت زمان کوتاهي حکومت را در دست داشت از ديد کسي پوشيده نيست ، اما بر خون ريز بودن امپراطوري چند صد ساله ي هخامنشي دلالت ندارد .
از طرفي مطمئناً انتظار نمي رود زماني که عده اي عيلامي طغيان کردند و بر عليه امپراطوري شوريدند ، پادشاه سکوت اختيار کند و جلوگيري از طغيان نکند . هرچند که پس از کشته شدن شورشيان پادشاه از شدت تالم شعري سرود براي ابراز همدردي با خانواده و بازماندگان همه ي کساني که در اين جنگ تحميل شده به او کشته شدند .
آيا تا به حال به وصيتنامه پادشاهان هخامنشي رجوع کرده اي ؟ که چگونه کرامت انسانها را محترم ميشمردند و براي رضايت مردم به فرزندان خويش توصيه ها مي نمودند .
اگر کتابي ، نه ! حتي صفحه اي در باره ي اين سلسله مطالعه کرده بودي به خوبي مي دانستي که تخت جمشيد مکاني براي زندگي مردم و شهري براي گذراندن روزگار نبوده . بلکه مرکز حکومت پارسه ( پِرس ) بوده که از طرف يوناني ها به پرسپوليس شهرت يافته بود . معني پرسپوليس را خوب مي داني " مادر شهر حکومتي و مقر حکومت پارسه " . چرا براي بررسي شهرنشينان ، شوش ، آپادانا ، اکباتان و ديگر شهرها را فراموش کرده اي ؟
هرگز سرگذشت بيستون را شنيده اي ؟ آيا شنيده اي که داريوش ابتدا کتيبه را به خط ميخي عيلامي نگاشت ! آنگاه دستور داد براي اينکه کتيبه را همگان بخوانند به خط بابلي هم بنويسند ! و کتيبه را به خط بابلي ترجمه کرد ؟و آنگاه که احساس کرد که سران يک حکومت جهاني از خود خطي نداشتند دستور به اختراع خطي براي امپراطوري پارس داد ; و منشيان که از اقوام مختلف از جمله عيلامي ها ، بابلي ها و آرامي ها بودند ، خط جديد را در 37 نشان که آميخته اي از خط الفبايي و هجايي بود تدوين نمودند ، آيا اين دليلي براي وجود ادبيات در آن زمان نيست ؟
در نظام حکومتي داريوش حتي کودکان خردسال از پوشش خدمات حمايتي اجتماعي بهره مي گرفتند . حقوق و دستمزد کارگران بر اساس نظام منظبط مهارت و سن طبقه بندي مي شد . زنان باردار از مرخصي و حقوق زايمان و حق اولاد استفاده مي کردند و هزينه ي معاش کارگراني که دريافت اندکي داشتند با جيره هاي ويژه تامين مي شد ، تا گذران زندگي آنها آسان تر شود . جالب تر اينکه حقوق زن و مرد برابر بوده و زنان امکان داشتند کار نيمه وقت انتخاب کنند .
عماد عزيز تمام اين مطالبي که ذکر شد ، مطالبي بود که از 3 سند : الف ) سنگ نوشته هاي شاهان ، ب ) گزارش کم و بيش نويسندگان يوناني و رومي ، ج ) لوح هاي بي شمار گلي با متن هاي کوتاه و بويژه لوح هاي ديواني تخت جمشيد که توسط نويسندگان بزرگ در کتابهاي مختلف گرد هم آمده است .
براي پايان مطلب سخني از داريوش برايت انتخاب کردم تا وجدان و عقلت قضاوت کند در زمان پادشاه هايي که کشتار و خونريزي افتخار بود ، پادشاهان ايراني به چه چيزهايي مفتخر بودند !
در زماني که تفريح قيصرهاي روم قرار دادن انسانها و برده ها در مقابل حيوانات وحشي و پاره پاره کردن بدن آنها بود و همچنين فرعونهاي مصر زنان ، مردان و کودکاني را که توانايي کار و تلاش براي ساختن اهرام نداشتند را به لاي آجرها مي گذاشتند تا ملاتي گردد براي سنگ هاي عظيم و يا آنان را درون دره اي مي انداختند تا روح مردگان از اهرام محافظت کند ، داريوش شاه اينگونه اعتقادات خود را که بر روي سنگ نبشته اي آورده است بيان مي کند :
" به خواست اهورا مزدا ، من چنينم که راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم . دوست ندارم که ناتواني از حق کشي در رنج باشد . همچنين دوست ندارم که به حقوق ناتوانا به سبب کارهاي توانا آسيب برسد . آنچه را که دوست است من آنرا دوست دارم . من دوست برده ي دروغ نيستم . من بد خشم نيستم حتي وقتي خشم مرا مي انگيزاند آنرا فرو مي نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم " .
به اعتقاد من اين جملات در سده ي 6 پيش از ميلاد به معجزه اي مي ماند . آن زماني که قيصرها و فرعون ها چه ها مي کردند و پادشاه ايران . . .
دوست عزيزم چند سطري را نگاشتم نه از جهت افاضه فضل که فضل فاضل کمتر از اين عرصه ي بزرگ است . ، که او فضلي ندارد . نگاشتم تا دوستم ، دوست دوران نوجواني ، جواني و آينده ام را به مطالعه ي متون براي کسب اطلاعات بيشتر از اين تمدن و آن دوران که تمدن بزرگ و عرصه ي سيمرغ ها بوده است دعوت کنم . نگاشتم تا جرقه اي شود تا نخست بخوانيم ، آنگاه تصميم بگيريم و نگاشتم تا . . .
